تبليغاتX
واژگاني مغشوش

جدا ؟؟؟!!!!

 و م !!!! :

نميدونم از جايي شنيدم يا حرف خودمه ... ولي فکر ميکنم حرف خودمه :




هيچ وقت حرفهاي من رو جدي نگير ... ولي دليلي هم نداره حرفهاي من جدي نباشه ....





ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 1:42 توسط احمد |

عاشورا



بياييد*ييم*يم  بيشتر و بهتر به عاشورا بينديشيم *شيد*شم



و م :

روزهاي جديد بزرگ شدن



+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 17:47 توسط احمد |

انتخاب مسير

شنا کردن تو جهت آب از عهده ماهي مرده هم بر مياد !!

.

.

.

.

سکوت هميشه علامت رضا نيست ، گاهي نشانه کم آوردن و نداشتن جواب است !!!



و م :

ارتباط

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 14:5 توسط احمد |

دلیل

بعضی وقتها برای انجام بعضی کارها نیاز به بعضی دلایل نیست !!!



و م :

نمیدونم چرا





+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 21:39 توسط احمد |

فریاد پرسکوت


سکوتی کرکننده تو گوشم سوت میکشه !!!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 12:14 توسط احمد |

اعتقادات

كافر نمي شوم هرگز ، زيرا  به  نميدانم هايم ايمان دارم









+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 21:43 توسط احمد |

تکبر

تکبر کردن با افراد متکبر ، از تواضع است .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

امام علی (ع)




و م :
شخصیت عوض میکنیم




+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 11:20 توسط احمد |

خود کرده را تدبیر نیست !!!

وقتی تو آینه رو نگاه کردم دیدم یارو چند لاخه از موهاش سفید شده !
                   

    و م :
نمیدونم از خودمه یا از خدامه ؟!!!





+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 11:51 توسط احمد |

خود خودت !!!


چيزي وارد زندگي ات نمي شود ، جز آنچه خود با تفكر مكرر فرا ميخواني !




و م 1:
تا به حال فكر كردي چقدر بدبختي ؟
و م 2:
هر لحظه از زمان را از آن خود گردان (مثل چيني)
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 20:0 توسط احمد |

امروز .... فردا

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست، پس اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید


و م :
به اندازه كافي حوصله ندارم 
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 21:47 توسط احمد |

سر چشمه


آب رو ديدين ... چطور وقتي گل ميشه ، چند قدم جلوتر که مي ره دوباره صاف ميشه ، آبه ديگه ، پاکه ، زلاله ، صافه ...

مگه اينكه از سرچشمه گل آلود باشه



+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 9:55 توسط احمد |

از يه طرف ديگه ببين

درسته يك كم سخته
ولي پيشنهاد ميكنم با اينكه سخته ولي دو چرخه رو هر چند وقت به چند وقت از طرف سمت راستش سوار شي تا بفهمي كه سمت راست دوچرخت هم كثيفه !!!!!!




و م :
آي حال ميده
آي حال ميده
مثلا با كلي اعتماد به نفس و كلي اتو كشيده و سر سنگين بري تو يه نمايشگاه ماشين كه مدلهاي ماشينش همه اونور آبي و مدل 2009!!! و از صاحاب نمايشگاه كه خيلي محترمانه داره باهات صحبت ميكنه بپرسي : ببخشيد جناب قيمت پيكان جوانان مدل 57 الان تو چه حديه !!!!




+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 14:25 توسط احمد |

افق دید

وقتي امتداد خيابون رو ديدم بهش گفتم :چي ميبيني ؟
گفت : يه دونه آدم داره از جلومون رد ميشه ... يه دونه هم ماشين كنار خيابون پارك كرده .و ديگر هيچ(به به !)
بعدش گفت : خب تو چي ميبيني ؟

 

گفتم : من ؟ يه آدم رو ميبينم كه از جلو رد شد ... يه ماشين كه كنار خيابون پارك كرده ... كنار آسفالت خيابون كنده شده ... روي ديوار اونور خيابون تبليغات نوشته ... اون پيرمده رو باش سه تا چهارراه اونور تر ... اون دوچرخه اي رو باش از اون دور داره رد ميشه ... اون كبوتره رو ميبني رو آسمون داره پرواز ميكنه ؟ ... اون چراغ راهنما رو ميبيني اون ته ؟ انگاري رنگ چراغ سبزه ... اون بچه رو كنار خيابون ميبيني داره تاتي تاتي ميكنه ؟... اون ......

گفت : اوووووووووووو .... صبر كن بابا ، كي ميره اين همه راه رو ... منم اينارو ديدم كه چي مثلا ؟
گفتم : نه ديگه ... وقتي من گفتم اينارو ديدي ... افق ديدت اونقدر پايين بود كه فقط جلو پاتو ديدي !!!!


و م :
هر چي دورتر رو ببيني بيشتر ميتوني بپري

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:44 توسط احمد |

برداشت آزاد . . .

 

آب را گل نكنيم :
                       در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب . . . !!!

 


 

 

و م :
طبيعت بکر با بوي تند پهن گاو ....
                                              باز هم قشنگه !!! ... .

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:24 توسط احمد |

پارادوكس هاي گفتاري

گر مسلماني از اين است كه احمد دارد
                                                        آه ! اگـــر از پس امـــروز بوَد فـــردايي

.
.
.
.
.
.
.
.
.

و م 1 :
چي فكر ميكردي و چيشد ؟
و م 2 :
فعلا اموراتم رو با دزدي ميچرخونم
و م 3 :
خواجه چه فكر ميكرد و چه شد !!!
و م 4 :
پارادوكس هاي گفتاري در شعر
و م 5 :
يادم رفت كه بيت قبليش رو بنويسم

اين حديثم چه خوش آمد كه سحر گه مي گفت
                                                            بر در ميكـــده اي ، بـــا دف ني ترسايـــي :






+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:26 توسط احمد |

شبهه

گفتم : شبهه
گفت : خب طبق معمول ... چيزه جديدي نيست ... اينبار چي هست ؟
گفتم : مگه نميگي خدا همه جا هست !!!
گفت : بر منكرش لعنت .
گفتم : خب جناب معتقد نشونش بده
گفت : خدا رو ميخواي ببيني
گفتم : آره ... اگه راست ميگي نشونش بده ... چرا من نميبينمش ؟؟؟!!!!!
خنده اي از روي تمسخر بهم زد و گفت : خدا كه همه جا هست ... تو با چشات چيكار كردي كه نميبينيش
.
.
.
.
.
.
و م 1:
وقتي فكر كني خيلي دوره ... خيلي ... چرا؟
و م 2:
نيم از عالم خاك ..... چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم .
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:34 توسط احمد |

زنبيل ميوه

مثل زنبيل پر از ميوه ، تب تند رسيدن دارم ....
.
.
.
.
ولي ناگهان كيف ام سكته كرد




و م :
بيچاره سهراب چه فكر ميكرد و چي شد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:6 توسط احمد |

كي چيكار ميكنه ؟

ميدوني چيه ؟

براي من اين مهم نيستش كه كي چيكار ميكنه ....

ولي
.
.
.
.
و م :
ولي براي من اين مهم هستش كه كي چيكار ميكنه !!!





+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:40 توسط احمد |

فال احساس ...!!!

گفت
گفتم
گفت
گفتم
جايگاه رو مشخص كردم
سركشي رو معلوم كردم
تهديد كرد و تهديد كردم
.
.
كدوم راه رو انتخاب كنم ؟

رفاقت يا عدالت ؟
سنتي يا نوآوري؟
ايستايي يا آغاز؟
.
.
چشماتو ببند
يه فال بگير (بيخيال ... حتما كه نبايد حافظ باشه ... يه شعر ... يه جمله ... يه حرف)
نه بيخيال وزن

حالا انگشت بذار لاي احساست
بازش كن
..............................
به به
به به



و م 1:
از عقيده هاي برحقت با تمام وجود دفاع کن چرا که سکوت :سرآغاز کار براي ويراني توست!!!!
و م 2:
دوباره چشمات رو ببند... يه نفس عميق ....
و م 3:
آب رو ريختي رو آتيش



+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:18 توسط احمد |

اول خدا ... آخر خدا

ما همه كافر كفريم و خدا كافر ماست
                                    
                                              ما همه بنده نوازيم و خدا بنده ي ماست





و م 1:
اگه جنبشو نداري نخون كه متهم به بي خدايي نشم !!!
و م 2 :
اگه معنيشو نفهميدي در موردش فكر نكن كه متهم به بي ديني نشم !!!
و م 3 :
اول خدا . . . آخر خدا .
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:41 توسط احمد |

چي ميگه ؟؟؟!!! ...

چون قبولش نداشتم وقتي از موجودات فضايي برام حرف زد مسخره كردمش و بهش خنديدم !!!
.
.
.
چون قبولش داشتم وقتي از تاريخچه باستاني سيمرغ برام حرف زد به موجودات فضايي علاقه مند شدم !!!






و م 1 :
نگاه نكن كي ميگه ... گوش كن چي ميگه  ...
و م 2 :
چشماتو ببند ... فكر كن نشستي رو صندلي زمان ... به اندازه يك پلك زدن تو زمان گم شو !!!
و م 3 :
دوست داري كجا بري؟
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 19:48 توسط احمد |

من خر ... تو خر


بـر سـر در طــويلـه خـران نـوشـته به زر
نيست هيچ حــزبــي از ايـن حزب بالاتر
دنيا طويله ايست در آن بــي شمـار خر
من خر ؛ تو خر ؛ زمانه خر ؛ روزگـــار خر
زنهار ، اگر كسي به تو گفت خري مرنج

زيرا خري به خري گفته است خر

 
 
و م ۱:
             دانلود کن
و م ۲ :
شعار حزب خران در زمان شاه
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 9:31 توسط احمد |

M

زندگی مثل حرف M می مونه
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 10:20 توسط احمد |

مرداب و نيلوفر

گفت : دم سال تحويل يه دعايي از ته دل كردم .
گفتم : چه دعايي ؟
گفت : دعا كردم كه امسال يه سال پر از خوبي و صلح  وصفا و دوستي باشه .
گفتم : هيچي نگفتم ... نگاش كردم
.
.
.
.
.
و م :
اگه مرداب نباشه نيلوفر كجا سبز بشه؟
+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:57 توسط احمد |

بغض قلب گريه

وقتي بغض كردم قلبم درد گرفت
يادم افتاد دلم براي گريه كردن تنگ شده


و م :
عيده ... بگو و بخند
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:49 توسط احمد |

ديروز و امروز

زمان 86/12/29

بدو بدو كه فردا عيده

.
.
.
.
زمان 87/1/1

به به عيدت مبارك
سال نو مبارك
صد سال به از اين سالها





و م 1:
ديروز و امروز چه فرقي كرد ؟
و م 2:
آسمون همون آسمون ... روزمرگي همون روزمرگي
و م 3 :
از اينكه يك سال به مرگ نزديك شدي رو تبريك ميگم


ويرايش 1 :
وقتي برات پيامك تبريك عيد با متن زير بياد :
365 روز دگير به ميقات نزديكتر شديم . خنده نه ، گريه بايدش ( گريه ات مبارك)
حيف نيست اينجا ننويسي ؟؟؟

و م 4 :
جانا سخن از دل ما ميگويي
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:22 توسط احمد |