جدا ؟؟؟!!!!
نميدونم از جايي شنيدم يا حرف خودمه ... ولي فکر ميکنم حرف خودمه :
هيچ وقت حرفهاي من رو جدي نگير ... ولي دليلي هم نداره حرفهاي من جدي نباشه ....
ادامه مطلب
عاشورا
بياييد*ييم*يم بيشتر و بهتر به عاشورا بينديشيم *شيد*شم
و م :
روزهاي جديد بزرگ شدن
انتخاب مسير
.
.
.
.
سکوت هميشه علامت رضا نيست ، گاهي نشانه کم آوردن و نداشتن جواب است !!!
و م :
ارتباط
دلیل
و م :
نمیدونم چرا
فریاد پرسکوت
سکوتی کرکننده تو گوشم سوت میکشه !!!
اعتقادات
تکبر
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امام علی (ع)
و م :
شخصیت عوض میکنیم
خود کرده را تدبیر نیست !!!
و م :
نمیدونم از خودمه یا از خدامه ؟!!!
خود خودت !!!
چيزي وارد زندگي ات نمي شود ، جز آنچه خود با تفكر مكرر فرا ميخواني !
و م 1:
تا به حال فكر كردي چقدر بدبختي ؟
و م 2:
هر لحظه از زمان را از آن خود گردان (مثل چيني)
امروز .... فردا
و م :
به اندازه كافي حوصله ندارم
سر چشمه
از يه طرف ديگه ببين
ولي پيشنهاد ميكنم با اينكه سخته ولي دو چرخه رو هر چند وقت به چند وقت از طرف سمت راستش سوار شي تا بفهمي كه سمت راست دوچرخت هم كثيفه !!!!!!
و م :
آي حال ميده
آي حال ميده
مثلا با كلي اعتماد به نفس و كلي اتو كشيده و سر سنگين بري تو يه نمايشگاه ماشين كه مدلهاي ماشينش همه اونور آبي و مدل 2009!!! و از صاحاب نمايشگاه كه خيلي محترمانه داره باهات صحبت ميكنه بپرسي : ببخشيد جناب قيمت پيكان جوانان مدل 57 الان تو چه حديه !!!!
افق دید
گفت : يه دونه آدم داره از جلومون رد ميشه ... يه دونه هم ماشين كنار خيابون پارك كرده .و ديگر هيچ(به به !)
بعدش گفت : خب تو چي ميبيني ؟
گفتم : من ؟ يه آدم رو ميبينم كه از جلو رد شد ... يه ماشين كه كنار خيابون پارك كرده ... كنار آسفالت خيابون كنده شده ... روي ديوار اونور خيابون تبليغات نوشته ... اون پيرمده رو باش سه تا چهارراه اونور تر ... اون دوچرخه اي رو باش از اون دور داره رد ميشه ... اون كبوتره رو ميبني رو آسمون داره پرواز ميكنه ؟ ... اون چراغ راهنما رو ميبيني اون ته ؟ انگاري رنگ چراغ سبزه ... اون بچه رو كنار خيابون ميبيني داره تاتي تاتي ميكنه ؟... اون ......
گفت : اوووووووووووو .... صبر كن بابا ، كي ميره اين همه راه رو ... منم اينارو ديدم كه چي مثلا ؟
گفتم : نه ديگه ... وقتي من گفتم اينارو ديدي ... افق ديدت اونقدر پايين بود كه فقط جلو پاتو ديدي !!!!

و م :
هر چي دورتر رو ببيني بيشتر ميتوني بپري
برداشت آزاد . . .
آب را گل نكنيم :
در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب . . . !!!

و م :
طبيعت بکر با بوي تند پهن گاو ....
باز هم قشنگه !!! ... .
پارادوكس هاي گفتاري
آه ! اگـــر از پس امـــروز بوَد فـــردايي
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و م 1 :
چي فكر ميكردي و چيشد ؟
و م 2 :
فعلا اموراتم رو با دزدي ميچرخونم
و م 3 :
خواجه چه فكر ميكرد و چه شد !!!
و م 4 :
پارادوكس هاي گفتاري در شعر
و م 5 :
يادم رفت كه بيت قبليش رو بنويسم
اين حديثم چه خوش آمد كه سحر گه مي گفت
بر در ميكـــده اي ، بـــا دف ني ترسايـــي :
شبهه
گفت : خب طبق معمول ... چيزه جديدي نيست ... اينبار چي هست ؟
گفتم : مگه نميگي خدا همه جا هست !!!
گفت : بر منكرش لعنت .
گفتم : خب جناب معتقد نشونش بده
گفت : خدا رو ميخواي ببيني
گفتم : آره ... اگه راست ميگي نشونش بده ... چرا من نميبينمش ؟؟؟!!!!!
خنده اي از روي تمسخر بهم زد و گفت : خدا كه همه جا هست ... تو با چشات چيكار كردي كه نميبينيش
.
.
.
.
.
.
و م 1:
وقتي فكر كني خيلي دوره ... خيلي ... چرا؟
و م 2:
نيم از عالم خاك ..... چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم .
زنبيل ميوه
.
.
.
.
ولي ناگهان كيف ام سكته كرد
و م :
بيچاره سهراب چه فكر ميكرد و چي شد
كي چيكار ميكنه ؟
براي من اين مهم نيستش كه كي چيكار ميكنه ....
ولي
.
.
.
.
و م :
ولي براي من اين مهم هستش كه كي چيكار ميكنه !!!
فال احساس ...!!!
گفتم
گفت
گفتم
جايگاه رو مشخص كردم
سركشي رو معلوم كردم
تهديد كرد و تهديد كردم
.
.
كدوم راه رو انتخاب كنم ؟
رفاقت يا عدالت ؟
سنتي يا نوآوري؟
ايستايي يا آغاز؟
.
.
چشماتو ببند
يه فال بگير (بيخيال ... حتما كه نبايد حافظ باشه ... يه شعر ... يه جمله ... يه حرف)
نه بيخيال وزن
حالا انگشت بذار لاي احساست
بازش كن
..............................
به به
به به
و م 1:
از عقيده هاي برحقت با تمام وجود دفاع کن چرا که سکوت :سرآغاز کار براي ويراني توست!!!!
و م 2:
دوباره چشمات رو ببند... يه نفس عميق ....
و م 3:
آب رو ريختي رو آتيش
اول خدا ... آخر خدا
ما همه بنده نوازيم و خدا بنده ي ماست
و م 1:
اگه جنبشو نداري نخون كه متهم به بي خدايي نشم !!!
و م 2 :
اگه معنيشو نفهميدي در موردش فكر نكن كه متهم به بي ديني نشم !!!
و م 3 :
اول خدا . . . آخر خدا .
چي ميگه ؟؟؟!!! ...
.
.
.
چون قبولش داشتم وقتي از تاريخچه باستاني سيمرغ برام حرف زد به موجودات فضايي علاقه مند شدم !!!
و م 1 :
نگاه نكن كي ميگه ... گوش كن چي ميگه ...
و م 2 :
چشماتو ببند ... فكر كن نشستي رو صندلي زمان ... به اندازه يك پلك زدن تو زمان گم شو !!!
و م 3 :
دوست داري كجا بري؟
من خر ... تو خر
بـر سـر در طــويلـه خـران نـوشـته به زر
نيست هيچ حــزبــي از ايـن حزب بالاتر
دنيا طويله ايست در آن بــي شمـار خر
من خر ؛ تو خر ؛ زمانه خر ؛ روزگـــار خر
زنهار ، اگر كسي به تو گفت خري مرنج
زيرا خري به خري گفته است خر
M
مرداب و نيلوفر
گفتم : چه دعايي ؟
گفت : دعا كردم كه امسال يه سال پر از خوبي و صلح وصفا و دوستي باشه .
گفتم : هيچي نگفتم ... نگاش كردم
.
.
.
.
.
و م :
اگه مرداب نباشه نيلوفر كجا سبز بشه؟
بغض قلب گريه
يادم افتاد دلم براي گريه كردن تنگ شده
و م :
عيده ... بگو و بخند
ديروز و امروز
بدو بدو كه فردا عيده
.
.
.
.
زمان 87/1/1
به به عيدت مبارك
سال نو مبارك
صد سال به از اين سالها
و م 1:
ديروز و امروز چه فرقي كرد ؟
و م 2:
آسمون همون آسمون ... روزمرگي همون روزمرگي
و م 3 :
از اينكه يك سال به مرگ نزديك شدي رو تبريك ميگم
ويرايش 1 :
وقتي برات پيامك تبريك عيد با متن زير بياد :
365 روز دگير به ميقات نزديكتر شديم . خنده نه ، گريه بايدش ( گريه ات مبارك)
حيف نيست اينجا ننويسي ؟؟؟
و م 4 :
جانا سخن از دل ما ميگويي

